
xa0 دوستی در دوران دانشجویی با من تماس گرفت و با نگرانی گفت ؛ در جلسات کریکسیون پایان نامه خود ، به مشکل برخورده است . استاد راهنما ایشان ... که من هم از دانشجویان این استادِ سخت گیر بودم ... توصیه کرده بود ... این دوست از من کمک بگیرد . قرار شد یک روز صبح این دوست با تمام اتـُدهایی که برای پایان نامه اش زده بود ، به دیدن من بیاید ... طی ملاقاتی که ما با هم داشتیم ... خیلی زود تصمیم گرفتم ، بجای کشیدن خط روی اتُـدهایش ... کاری دیگر انجام دهم . به قول معروف .. به جای دادن ماهی به دستش .. ماهیگیر...
ادامه مطلب
xa0 ساعت سه بامداد است ... این نیمه شب هم مثل نیمه شب های دیگر بیدارم .. همیشه زمانی را که همه خواب بودند ، غنیمت شمردم برای تلاش ... تلاشی در راستای بهبود مسیر ... مسیری برای تکامل آنچه آموختم . xa0 شب های مکرری بین این پیمودن ها ، بر صندلی نشسته .. روی میز پا دراز کرده .. چشم ها یم را بسته .. و با افکاری مملوxa0 از خط و خطوط .. منحنی ، صاف و شکسته .. دنیایی از زیبایی ساختم .. و خوابیدم . xa0 ولی آن شب ، آن شب فراموش نشدنی ... خواب از سرم پریده بود . xa0 آن شب موضوعی را دریافتمxa0 ؛ که چند ما...
ادامه مطلب