دوستی در دوران دانشجویی با من تماس گرفت و با نگرانی گفت ؛
در جلسات کریکسیون پایان نامه خود ، به مشکل برخورده است .
استاد راهنما ایشان ...
که من هم از دانشجویان این استادِ سخت گیر بودم ...
توصیه کرده بود ...
این دوست از من کمک بگیرد .
قرار شد یک روز صبح این دوست با تمام اتـُدهایی که برای پایان نامه اش زده بود ،
به دیدن من بیاید ...
طی ملاقاتی که ما با هم داشتیم ...
خیلی زود تصمیم گرفتم ، بجای کشیدن خط روی اتُـدهایش ...
کاری دیگر انجام دهم .
به قول معروف ..
به جای دادن ماهی به دستش .. ماهیگیری را به او آموزش دهم .
پس روش خود ، که چند هفته بیشتر از خلق آن نمی گذشت ...
را برایش ، مرحله به مرحله توضیح دادم .
در همین حال ...
این دوست کاغذی در دست داشت
و گفته های من را نکته برداری می کرد و بعضی اوقات توجهی جُغد مانند به گفته های من داشت .
مشخص بود که برای نخستین بار است ؛ این گفته ها را می شنود ..
و جذابیتی بسیار برای او دارد .
آن روز به همین منوال گذشت ...
چند روز بعد ، آن دوست دوباره با من تماس گرفت .
در طی این مدت ...
(بین فاصله روز ملاقات و تماس دوّم)
به این فکر می کردم :
آیا روش اکتشافی من ..
که خودم خلق کرده بودم ..
تأثیری مثبت بر کیفیت طراحی و طرز فکر ، ایده پردازی و خلاقیت ..
این دوست داشته است یا خیر ؟؟؟
و اگر داشته ، در چه حد می توانسته باشد ؟؟؟
در واقع این اولین آزمایش روش اکتشافیم و یا اختراعی ،
که به گونه ای به من الهام شده بود ...
برای انسانی غیر از خودم بود ..
این روش در مورد خود من ، خیلی خوب جواب داده بود .
حتی باعث شده بود ؛ چندین مرتبه در سرکلاس های استادی سخت گیر ...
دانشجویان و حتی خود استاد ...
مرا برای دقت و خلاقیت ، در کریکسیون پروژه هایم ...
با زدن دست هایشان بهم ، تشویق کنند .
بله .
بله .
جواب داده بود ...
دوستمان با خوشحالی بسیار ،
دقایقی پس از ...
آخرین کریکسیون با استاد سخت گیرِ دانا و
اولین کریکسیون پس از آشنایی با روش (روزهای معماری) ..
با من تماس گرفت ؛
با صدای خندان و شاد گفت :
پس از بارها .. رفت و آمد .. و نشدن های قبول ایده هایش ...
امروز خودِ او توانسته ..
قدم بزرگی بردارد و استاد سخت گیرِ بادرایت ...
او را دانشجویی قابل تر و قوی تر از قبل لقب داده است.
حامیز