ساعت سه بامداد است ...
این نیمه شب هم مثل نیمه شب های دیگر بیدارم ..
همیشه زمانی را که همه خواب بودند ، غنیمت شمردم برای تلاش ...
تلاشی در راستای بهبود مسیر ...
مسیری برای تکامل آنچه آموختم .
شب های مکرری بین این پیمودن ها ،
بر صندلی نشسته ..
روی میز پا دراز کرده ..
چشم ها یم را بسته ..
و با افکاری مملو از خط و خطوط ..
منحنی ، صاف و شکسته ..
دنیایی از زیبایی ساختم .. و خوابیدم .
ولی آن شب ، آن شب فراموش نشدنی ... خواب از سرم پریده بود .
.
.
.
....ما را در سایت . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12