.

متن مرتبط با «روزهای» در سایت . نوشته شده است

روزهای آفرینش - مقدمه (اولین آزمایش)

  • نیلوبلاگ

    دوستی در دوران دانشجویی با من تماس گرفت و با نگرانی گفت ؛ در جلسات کریکسیون پایان نامه خود ، به مشکل برخورده است . استاد راهنما ایشان ... که من هم از دانشجویان این استادِ سخت گیر بودم ... توصیه کرده بود ... این دوست از من کمک بگیرد . قرار شد یک روز صبح این دوست با تمام اتـُدهایی که برای پایان نامه اش زده بود ، به دیدن من بیاید ... طی ملاقاتی که ما با هم داشتیم ... خیلی زود تصمیم گرفتم ، بجای کشیدن خط روی اتُـدهایش ... کاری دیگر انجام دهم . به قول معروف .. به جای دادن ماهی به دستش .. ماهیگیری را به او آموزش دهم . پس روش خود ، که چند هفته بیشتر از خلق آن نمی گذشت ... را برایش ، مرحله به مرح...

    ادامه مطلب
  • روزهای آفرینش - مقدمه (پیشگفتار دوم)

  • نیلوبلاگ

    ساعت سه بامداد است ... این نیمه شب هم مثل نیمه شب های دیگر بیدارم .. همیشه زمانی را که همه خواب بودند ، غنیمت شمردم برای تلاش ... تلاشی در راستای بهبود مسیر ... مسیری برای تکامل آنچه آموختم . شب های مکرری بین این پیمودن ها ، بر صندلی نشسته .. روی میز پا دراز کرده .. چشم ها یم را بسته .. و با افکاری مملو از خط و خطوط .. منحنی ، صاف و شکسته .. دنیایی از زیبایی ساختم .. و خوابیدم . ولی آن شب ، آن شب فراموش نشدنی ... خواب از سرم پریده بود . آن شب موضوعی را دریافتم ؛ که چند ماه بود روی آن کار می کردم .. و بی تردید ثمرهء چند سال تلاشم در این زمینه بود .. و شاید یک عمر برای رسیدن به این ل...

    ادامه مطلب
  • روزهای معماری - مقدمه (پیشگفتار دوم)

  • نیلوبلاگ

    ساعت سه بامداد است ... این نیمه شب هم مثل نیمه شب های دیگر بیدارم .. همیشه زمانی را که همه خواب بودند ، غنیمت شمردم برای تلاش ... تلاشی در راستای بهبود مسیر ... مسیری برای تکامل آنچه آموختم . شب های مکرری بین این پیمودن ها ، بر صندلی نشسته .. روی میز پا دراز کرده .. چشم ها یم را بسته .. و با افکاری مملو از خط و خطوط .. منحنی ، صاف و شکسته .. دنیایی از زیبایی ساختم .. و خوابیدم . ولی آن شب ، آن شب فراموش نشدنی ... خواب از سرم پریده بود . . . ....

    ادامه مطلب
  • روزهای معماری - مقدمه (اولین آزمایش)

  • نیلوبلاگ

    دوستی در دوران دانشجویی با من تماس گرفت و با نگرانی گفت ؛ در جلسات کریکسیون پایان نامه خود ، به مشکل برخورده است . استاد راهنما ایشان ... که من هم از دانشجویان این استادِ سخت گیر بودم ... توصیه کرده بود ... این دوست از من کمک بگیرد . قرار شد یک روز صبح این دوست با تمام اتـُدهایی که برای پایان نامه اش زده بود ، به دیدن من بیاید ... طی ملاقاتی که ما با هم داشتیم ... خیلی زود تصمیم گرفتم ، بجای کشیدن خط روی اتُـدهایش ... کاری دیگر انجام دهم . به قول معروف .. به جای دادن ماهی به دستش .. ماهیگیری را به او آموزش دهم . . . ....

    ادامه مطلب