چطوری امشب صبح میشه ؟
چطوری خورشید به آسمون میاد ؟
خوابم نمی بره ...
میشه تا وقتی نمیشه ، میشه که روشن شه !!
هوا را می گم ...
.
.
.
برچسب:
نویسنده: متین احمدپور
تو این مأموریت سِناتور و من کمک می کنیم به هم ، تا موفق بشیم ...
همیشه در کارهایی که چند تا از نیروهای ما در کنار هم هستیم ...
و پشت هم را داریم ، خیلی راحت از پس افراد لشگر بدی ها بر می آییم ...
نیروهای لشگر بدی ها همیشه به یک روش حمله می کنند ...
روش تکراری !!!
.
.
.
برچسب:
نویسنده: متین احمدپور
برچسب:
نویسنده: متین احمدپور
برچسب:
نویسنده: متین احمدپور
آینه ی اتاق من شاهد چه چیزها که نبود ...
حتی وقتی پرده ی اتاقم را می کشیدم ؛
آینه بود ،
که هر چه داشت رو می کرد ...
.
.
برچسب:
نویسنده: متین احمدپور
برچسب: مقدمه پایاننامه,
نویسنده: متین احمدپور
برچسب: روایت کوتاه از یک انتخابات طولانی,روایت کوتاه,روایتی کوتاه از,روایت کوتاه از,روایت کوتاه تاریخی,روایتی کوتاه از حضرت فاطمه,روایتهای کوتاه,روایت کوتاه مذهبی,روایت کوتاه از امام حسین,روایت کوتاه و زیبا,
نویسنده: متین احمدپور
برچسب:
نویسنده: متین احمدپور
نامم اقیانوس ...
نه برای موج موهایم ..
برای گستردگی افکارم .
نه برای خشم و طوفانم ..
برای دل پرمهر و دریایم .
.
.
.
برچسب:
نویسنده: متین احمدپور
برچسب:
نویسنده: متین احمدپور