روزهای آفرینش - مقدمه (اولین آزمایش)
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:36
دوستی در دوران دانشجویی با من تماس گرفت و با نگرانی گفت ؛ در جلسات کریکسیون پایان نامه خود ، به مشکل برخورده است . استاد راهنما ایشان ... که من هم از دانشجویان این استادِ سخت گیر بودم ... توصیه کرده بود ... این دوست از من کمک بگیرد . قرار شد یک روز صبح این دوست با تمام اتـُدهایی که برای پایان نامه ا...
روزهای آفرینش - مقدمه (پیشگفتار دوم)
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:36
ساعت سه بامداد است ... این نیمه شب هم مثل نیمه شب های دیگر بیدارم .. همیشه زمانی را که همه خواب بودند ، غنیمت شمردم برای تلاش ... تلاشی در راستای بهبود مسیر ... مسیری برای تکامل آنچه آموختم . شب های مکرری بین این پیمودن ها ، بر صندلی نشسته .. روی میز پا دراز کرده .. چشم ها یم را بسته .. و با افکاری ...
تسخیر قمرها (روایت 5)
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:36
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
دلشوره گرفتم
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 16:20
چطوری امشب صبح میشه ؟ چطوری خورشید به آسمون میاد ؟ خوابم نمی بره ... میشه تا وقتی نمیشه ، میشه که روشن شه !! هوا را می گم ... . . .
تسخیر قمرها (روایت 2)
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 16:20
تو این مأموریت سِناتور و من کمک می کنیم به هم ، تا موفق بشیم ... همیشه در کارهایی که چند تا از نیروهای ما در کنار هم هستیم ... و پشت هم را داریم ، خیلی راحت از پس افراد لشگر بدی ها بر می آییم ... نیروهای لشگر بدی ها همیشه به یک روش حمله می کنند ... روش تکراری !!! . . .
روزهای معماری - مقدمه (پیشگفتار دوم)
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 16:20
ساعت سه بامداد است ... این نیمه شب هم مثل نیمه شب های دیگر بیدارم .. همیشه زمانی را که همه خواب بودند ، غنیمت شمردم برای تلاش ... تلاشی در راستای بهبود مسیر ... مسیری برای تکامل آنچه آموختم . شب های مکرری بین این پیمودن ها ، بر صندلی نشسته .. روی میز پا دراز کرده .. چشم ها یم را بسته .. و با افکاری ...
روزهای معماری - مقدمه (اولین آزمایش)
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 16:20
دوستی در دوران دانشجویی با من تماس گرفت و با نگرانی گفت ؛ در جلسات کریکسیون پایان نامه خود ، به مشکل برخورده است . استاد راهنما ایشان ... که من هم از دانشجویان این استادِ سخت گیر بودم ... توصیه کرده بود ... این دوست از من کمک بگیرد . قرار شد یک روز صبح این دوست با تمام اتـُدهایی که برای پایان نامه ا...
آینه ی شاهد
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 16:20
آینه ی اتاق من شاهد چه چیزها که نبود ... حتی وقتی پرده ی اتاقم را می کشیدم ؛ آینه بود ، که هر چه داشت رو می کرد ... . .
مقدمه پایاننامه
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 16:20
با سلام و تشکر از خداوندی که به تازگی شناختمش ... خانواده ، دوستان و اساتیدی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم ، در پیشرفت و سپری کردن دروس معماری و زندگی ، مرا یاری و راهنمایی کردند . نوبت قبلی ... در مقدمه چنین دفترچه ای که حکم پایان دوره ی آموزشیِ وقت را داشت ؛ داستان قورباغه ای را نوشتم که در رقا...
کوتاه روایت
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 16:20
کابوس هولناک آخرین فرشته
تسخیر قمرها (روایت 3)
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 16:20
هلیکوپتر از زمین جدا شد .. پرواز کردیم .. صدای دوست داشتنی پره هایش باز گوشم را نوازش داد . امـّا هر بار ، با اینکه لذت پرواز ... مرا به اوج دیوانگی می رساند ، عرق ترس را هم به پیشانیم می نشاند . فاصله گرفتن از قمر زیبایی که روی آن زندگی می کنیم ، من را نگران می کند .. ما فاصله گرفتیم ، از محل استقر...
نامم اقیانوس
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 16:20
نامم اقیانوس ... نه برای موج موهایم .. برای گستردگی افکارم . نه برای خشم و طوفانم .. برای دل پرمهر و دریایم . . . .
تسخیر قمرها (روایت 4)
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 16:20
غرور سرمست کننده ای تمام وجودم را گرفته بود ... کار را تمام شده می دانستم ؛ امّا چند شلیک دیگر مانده بود و بدتر از همه بمب افکن ها جای ما را حدس زده بودند و محدوده ی ما را آتش باران می کردند . بر اثر استرس و غروری که داشتم ... شلیک بعدی را بدون توجه به شمارش سناتور انجام دادم ؛ و متأسفانه موشک دوم م...