هلیکوپتر از زمین جدا شد ..
پرواز کردیم ..
صدای دوست داشتنی پره هایش باز گوشم را نوازش داد .
امـّا هر بار ، با اینکه لذت پرواز ...
مرا به اوج دیوانگی می رساند ، عرق ترس را هم به پیشانیم می نشاند .
فاصله گرفتن از قمر زیبایی که روی آن زندگی می کنیم ،
من را نگران می کند ..
ما فاصله گرفتیم ، از محل استقرارمان ...
و به طرف بمب افکن های دُمــِن ها راهی شدیم .
دوری و نزدیکی ...
حس عجیبی دارد ؛
امّا چه کسی می داند ؟؟
وقتی از جایی امن دور می شوی ...
و به جایی نا امن نزدیک می شوی ...
آیا این رفتن برگشتی خواهی داشت یا نه ؟؟؟
.
.
.
....
ما را در سایت . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 5