تسخیر قمرها (روایت 3)

خرید بک لینک

هلیکوپتر از زمین جدا شد ..

پرواز کردیم ..

صدای دوست داشتنی پره هایش باز گوشم را نوازش داد .

امـّا هر بار ، با اینکه لذت پرواز ...

مرا به اوج دیوانگی می رساند ، عرق ترس را هم به پیشانیم می نشاند .

فاصله گرفتن از قمر زیبایی که روی آن زندگی می کنیم ،

من را نگران می کند ..

ما فاصله گرفتیم ، از محل استقرارمان ...

و به طرف بمب افکن های دُمــِن ها راهی شدیم .

دوری و نزدیکی ...

حس عجیبی دارد ؛

امّا چه کسی می داند ؟؟

وقتی از جایی امن دور می شوی ...

و به جایی نا امن نزدیک می شوی ...

آیا این رفتن برگشتی خواهی داشت یا نه ؟؟؟

.

.

.

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 16:20

صفحه بندی