تسخیر قمرها (روایت 4)

خرید بک لینک

غرور سرمست کننده ای تمام وجودم را گرفته بود ...

کار را تمام شده می دانستم ؛

امّا چند شلیک دیگر مانده بود و بدتر از همه بمب افکن ها جای ما را حدس زده بودند و محدوده ی ما را آتش باران می کردند .

بر اثر استرس و غروری که داشتم ... شلیک بعدی را بدون توجه به شمارش سناتور انجام دادم ؛

و متأسفانه موشک دوم من به هدر رفت .

سناتور طوری به من نگاه میکند که معلوم است از تحسین چند لحظه پیش خود پشیمان است .

حتماً سناتور میگه شلیک اول که درست به هدف زدم هم شانسی بود .

( حامیز این را با خودش فکر میکنه )

.

.

.

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 16:20

صفحه بندی