غرور سرمست کننده ای تمام وجودم را گرفته بود ...
کار را تمام شده می دانستم ؛
امّا چند شلیک دیگر مانده بود و بدتر از همه بمب افکن ها جای ما را حدس زده بودند و محدوده ی ما را آتش باران می کردند .
بر اثر استرس و غروری که داشتم ... شلیک بعدی را بدون توجه به شمارش سناتور انجام دادم ؛
و متأسفانه موشک دوم من به هدر رفت .
سناتور طوری به من نگاه میکند که معلوم است از تحسین چند لحظه پیش خود پشیمان است .
حتماً سناتور میگه شلیک اول که درست به هدف زدم هم شانسی بود .
( حامیز این را با خودش فکر میکنه )
.
.
.
....ما را در سایت . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 9